سيد جلال الدين آشتيانى
814
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
در كلمات اقدمين از متألهين اين كلمه قدسيه موجود است : « النفس و البدن يتعاكسان ايجابا و اعدادا » . يعنى بين نفس و بدن تعاكس ايجابى و اعدادى است . نفس بعد از ترفع از ماده و اتصاف بتجرد اگر چه تجرد برزخى باشد ، واسطهء در ايصال انوار و آثار به بدن و قواى آن است . به همين لحاظ ، بدن قائم بنفس و نفس ، علت ايجابى بدن است ؛ زيرا هر مادهاى معلول صورت خود مىباشد . از طرف ديگر ، بدن و قواى مادى آن ، علت معده از براى استكمال نفس است . نفس باعتبار عينيت و اتحاد با بدن ، متحرك به حركت جوهرى است ، و بعد از خلع بدن و نيل بمقام تجرد ، از حركت متوقف مىشود . نحوهء تعلق مرتبهء مثالى نفس به بدن ، تعلق علت بمعلول است . احاطهء آن به بدن ، احاطهء قيومى است ؛ و باعتبار نور فعلى و تجلى اشراقى سريان در بدن دارد . نظير سريان وجود مطلق و منبسط در وجودات مقيد . اين سريان ، سريانى مجهولة الكنه است ، كه بعلم حصولى و ارتسامى ادراك نمىشود ، بلكه مدرك بعلم حضورى است . نفس باعتبار وجود متحد با طبيعت ، فاعل بالطبع است ، و باعتبار وجود مرتفع از ماده ، فاعل بالتجلى است . مرتبهء تجرد عقلى نفس ، در مرتبهء اول تعلق به مرتبهء مثالى دارد ؛ و بدن مثالى قائم بمقام تجرد است ، و قيام مقام عقلى بر اين مقام ، قيام صدورى است نه حلولى . اين وجود عقلى در مقام ذات ، مجرد تام است و در مقام فعل ، ظهور سريانى و تعلق انبساطى بوجود مثالى دارد . كلام مصنف در نحوهء تعلق روح به بدن در غايت ابهام و اجمال است . اين مرد بزرگ معلوم نكرده است كه چه فرق است بين نفس و بدن ، و بين علت مفيض وجود معلول ، و معلول مفاض . و نيز بيان نكرده است كه تجردى كه روح واجد است ، آيا قبل از ظهور بدن موجود بوده است ؟ و يا آنكه بعد از استكمالات و ترقيات به مقتضاى قوس صعود واجد شده است ؟ ، اگر كمالات را قبلا واجد بوده است ، كمال محض با مادهء جسمانى چگونه رابطه پيدا كرده است ، و اصولا چه مناسبتى بين عقل مجرد و مادى صرف است . آيا استكمالاتى كه نطفه پيدا كرده است تا بمقام حيوانيت رسيده است منشأ آن چيست ؟ اگر كمالات ناشى از